تبليغاتX
توهمات فانتزی دکترچه

توهمات فانتزی دکترچه

به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،............غصه هم می گذرد

 

  4 روز آخر هفته قبل خیلی بهم خوش گذشت.دانشگامون همایش کشوری "آموزش پزشکی" رو میزبانی میکرد و من جز کمیته اجراییش بودم.با اینکه کلی خستگی داشت و جونمون دراومد اما یه خاطره خیلی خوب موند برای هممون.جوری که همه بچه ها  افسرده بودن که از اون جمع شاد وصمیمی جدا شدن.

انقده آدمای جدید دیدم،انقد سوغاتیای شهرای مختلف و تو غرفه هاشون امتحان کردم.....

هنوزم خسته ایم همه....

روز آخر و عکس دسته جمعی بچه های کیمته اجرایی دانشجویی(البته اینجا همه بچه ها نیستن)

 


برچسب‌ها: همایش
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 23:2  توسط dOctOrche  | 

اول مرسی از کسایی که کامنت میذارن،بهشون سر میزنم اما فرصت  کامنت گذاشتن نیس! در آینده نزدیک ان شاا...

خیر سرم اومدم خونه اما گزارش کار فارماکو عملی رو باید شنبه تحویل بدیم.گزارش کار که نه،در حد پایان نامه س! دیگه گردن و دست نمونده برام انقد که پشت لپتاپ نشستم! کلا هرجارو نگاه میکنم اسم داروهای صرع میاد جلو چشمم!!! تازه دو تای دیگه از هم گروهام روانی شدن از بس ترجمه کردن

اما خوبش اینه که درمورد صرعِه, مطالب فارسیم تو نت هس وگرنه که کلا باطل میشدیم!

تو جلسه آخر عملی که داشتیم (که گزارش کارو 2هفته بعد باید بدیم :(  ) موضوعش داروهای ضد افسردگی و شنای اجباری موشها بود(forced swimming test).موشای همه گروها شنا کردن تمام 8دقیقه رو،ولی دقیقا یکی از موشای بیجاره ما دز افسردگیش بالا بود و بیچاره زیر 2دقیقه غرق شد مرد!

حالا اون وسط همه بچه ها داد میزدن کشتین موشه رو!از آب بیارینش بیرون! منم که کلا خراب حیوونا! ولی نمیدونم چرا اصلا اون لحظه دلم نسوخت گفتم بابا وسط آزمایشیمااااااا چی چی رو بیاریمش از اب بیرون! واینگونه شد که موش ما جلو چشممون جان به جان آفرین تسلیم کرد! منم تمام اون لحظالتو مشغول فیلمبرداری بودم :(

این عکسه موش اولمونه که تونست 8دقیقه رو جان سالم به در ببره و روحیه شو حفظ کنه!!!

 ای جاااااااااااااااااان  چجولی مماخشو بیرون آب نگه داشته



برچسب‌ها: فارماکو, موش, گزارش کار
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 0:25  توسط dOctOrche  | 

سال نو و مسافرت به شیراز

همیشه دوس داشتم شیرازو ببینم و بالاخره امسال فرصتش شد..

از 28 اسفند شروع شد.رفتیم تهران تا با خاله اینا بریم. یه شب اصفهان موندیم و سال تحویلو تو یکی از بزرگراههای اونجا بودیم و بعدشم شیراز

چیزی که بیشتر از همه تو روحیه آدمه غریبی تخت جمشید و به خصوص پاسارگادو کوروش کبیره! جوری که اصلا قیافه کسی که میره اونجا درهم میشه.حداقل ماها که اینجوری بودیم.بابام که فقط فحش میداد به "اینا" و سلام و درود میفرستاد به "اونا" 

الانم بی بی سی بالاخره نتیجه نظرسنجیشو اعلام کردو کوروش شد تاثیرگذار شخصیت ایران زمین! هرچند به نظرم گزینه های انتخابیشون باهم مچ نبودن اصلا و هرکدومشون جای خودشون بزرگ و تاثیرگذار بودن.

اما چه بزرگی که دارن مقبره شو از بین میبرن...کوروش بیچاره افتاده وسط بیابون بی آب و علف اونوقت حافظ و سعدی و باغ ارم و.... رو انقدر که از گل و بلبل پر کردن طرفدار داره.من فکر میکردم اینا چیییی هست وقتی رفتم و دیدم اصلا چیز خاص و جالبی واسم نداشت.هرجا اونقققققققققققد گل باشه مسلما قشنگ میشه خب!  جالبش این بود که هیچکی خود اون افراد(حافظ و سعدی) مهم نبود.مثلا بشینن فال بگیرنو یه فاتحه بخونن و اینکارا.همه فقط وفقط داشتن عکس مینداختن و تمام هم و غم ملت این بود که یهو یکی نپره وسط عکسشون خراب شه

کوروش پاشو

ما همه خوابیم....


برچسب‌ها: مسافرت, شیراز, کوروش
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 فروردین1391ساعت 20:28  توسط dOctOrche  | 

وایرلس خوابگاه! چه تجربه جالبی! چه دانشگاه عقب مونده ای! :)

چه حس خوبی که رو تختتی و اینترنت داری!


برچسب‌ها: خوابگاه, وایرلس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 23:28  توسط dOctOrche  | 

اونقدام که فک میکردم درسا بد جلو نمیره!

فارماکو چقدررررررررررر قشنگه.انقده خوشحالم وقتی میخونمش.

ولی...

علیرغم اینکه از گیاهان بدم نمیاد اما هیچ استعدادی تو حفظ کردن رده و راسته و تیره و اندام موثره و...ندارم! شانس بیارم پاس شم!!!!


دوست داشتن ربطی به دیدن ندارد

انسانها

خدارا هم دوست دارند

هنوز.....


برچسب‌ها: درس, فارماکو, گیاهان
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 1:55  توسط dOctOrche  |